سامیارسامیار، تا این لحظه: 15 سال و 16 روز سن داره

پسر خودم

بابايي مهربونم روزت مبارك

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون                                   با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها                                  هنوزم اگه نگیری، دستامو می‌افتم از پا . .   اين مطلبو از زبون پسر گلم به مناسبت روز پدر مي نويسم ...
25 خرداد 1390

پدر

عاقبت روزی ترا ، ای كودك شیرین تنگ در آغوش می گیرم اشك شوق از دیده می بارم با نگاه و خنده و بوسه در بهار چشم هایت دانه می كارم نیمه شب گهواره جنبان تو می گردم لای لایی گوی بالین تو می مانم دست را بر گونه ی گرم تو می سایم اشك را از گوشه ی چشم تو می رانم گاه در چشمان گریان تو می بینم آسمان را ، ابر را ، شب را و باران را گاه در لبخند جان بخش تو می یابم گرمی خورشید خندان بهاران را چون هوا را بازی دست تو بشكافد خیره در رگ های آبی رنگ بازوی تو می گردم از تنت چون بوی شیر تازه برخیزد مست از بوی تو می گردم ماه در آیینه ی چشم تو می سوزد همچو شمعی شعله ور در شیشه ی فانوس رنگ ها در گوی چشمت...
25 خرداد 1390

پسرم 5 ماهگيت مبارك

امروز دقيقا 5 ماهه كه پسر عزيزم تو دل مامانشه. انتظار خيلي سخته و اين 5 ماه خيلي دير برام گذشت ولي اميدوارم 4 ماه باقي مونده رو بتونم راحت تر بگذرونم . همه ميگن سه ماه دوم بارداري بهترين دورانه منم بوضوح دارم اينو درك مي‌كنم . اين روزا خيلي دارم از بارداريم لذت مي‌برم نمي دونم روزي چند بار ميرم جلوي آينه و به شكمم نگاه مي ‌كنم آخه هر روز داره بزرگتر ميشه و اين معنيش اينه كه پسرم داره هر روز بيشتر و بيشتر رشد مي‌كنه  و همينطور هر روز داره تكوناش بيشتر و قويتر ميشه مي‌دونم كه الان خيلي منتظرم پسر نازمو ببينم ولي اينم مي‌دونم كه يه روزي دلم واسه اين دوران تنگ ميشه چون وقتي پسرم بدنيا بياد ديگه هيچ‌وقت اي...
12 خرداد 1390

سلام پسر گلم

مي خوام باهات حرف بزنم مي دونم يكم دير اومدم و تو الان يكم از دستم دلخوري ولي به مامانت حق بده آخه مي دوني قبل از تو قرار بود يه خواهر يا برادر داشته باشي كه متاسفانه نشد تو 8 هفته يهو قلب كوچولوش نزد مامان خيلي غصه خورد ولي وقتي خدا تو رو بهم داد اميدم دوباره زنده شد تو الان 18 هفته اي پسر نازم و چند وقتيه تو دل مامانت تكون مي خوري و ابراز وجود مي كني اول مي خواستم ازت تشكر كنم كه باعث شدي مامان بشم بعد هم مي خوام بگم خيلي خيلي خيلي دوست دارم و بي صبرانه منتظرم صورت ماهتو ببينم   اگه تا حالا واسه درست كردن اينجا تاخير داشتم ببخشيد مي‌خواستم مطمئن بشم پيش مامانت مي موني بابات از اولش مطمئن بود و خيلي بهم اميد مي‌داد ...
11 خرداد 1390

اولين اسباب بازي

پسر گلم ديروز بابايي وقتي اومد خونه ديدم يه ماشين كنترلي برات خريده اينقدر ذوق كردم كه نگو تو رو تصور كردم كه داري باهاش بازي مي‌كني. پسر نازم اين اولين اسباب‌بازي كه مامان و بابا برات خريدن تو هم بخاطر قدرداني ديروز واسه اولين بار وقتي بابايي دستشو رو دلم گذاشته بود يه تكون بزرگ خوردي و بابايي براي بار اول وجودتو حس كرد و من تو چشاي بابايي برق خوشحالي رو ديدم . خيلي دلم مي خواد باباييت هم مثل من با تمام وجود تو رو حس كنه و مي‌دونم از اين به بعد اينطور خواهد بود چون تو هر روز داري بزرگتر ميشي و حركاتت قويتر ميشه من و بابايي خيلي خيلي دوستت داريم و خيلي منتظر اومدنت هستيم از اين بعد مي خوايم برات خريد كنيم و...
10 خرداد 1390

روز مادر

چه زيباست كه مقدس ترين عنوان دنيا يعني مادر از آن تو باشد چه با شكوه است كه تو را مادر خطاب كنند و اين روز را به تو تبريك بگويند خداوندا به من تواني بده تا بتوانم اين موهبت آسماني را شكرگزار باشم و لياقت يدك كشيدن اين عنوان مقدس را داشته باشم   باور كردنش سخته ولي من مادرم و تا چند ماه ديگه مادر بودن را به وضوح لمس مي‌كنم كودك دلبندم من مادر توام و مثل هر مادر ديگري آماده ام تمام سختي‌هاي اين راه را به جان و دل خريدار باشم تا تو آسوده باشي و آسوده زندگي كني دوستت دارم پسر عزيزم ...
4 خرداد 1390

نيمه راه

پسر گلم الان 20 هفته است كه تو دل مامانتي و تا حالا نصف راهو اومدي باورم نميشه كه تونستم تو رو 20 هفته تو دلم نگه دارم تو الان ديگه خيلي بزرگتر از قبل شدي 25 سانتي متر قدته و 320 گرم وزنت ولي پسر گلم هنوز خيلي بايد بزرگتر بشي تا بتونيم به روز ديدار برسيم             خداوندا سپاس سپاس خداي بزرگ و مهربون كمكم كن بتونم نيمه ديگه راهو بدون هيچ مشكلي با پسرم سپري كنم تا بتونم بخاطر موهبتي كه به من عطا كردي تو را هميشه و همه جا شكرگزار باشم خدايا به من كمك كن تا بتونم لياقت مادر شدنو داشته باشم ...
4 خرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسر خودم می باشد