سامیارسامیار، تا این لحظه: 15 سال و 16 روز سن داره

پسر خودم

شروع به کار مامان

1391/6/21 13:11
نویسنده : فهيمه
1,233 بازدید
اشتراک گذاری

سامیار عزیزم

تمام تلاشمو کردم تا بتونم هرچه بیشتر پیشت بمونم 

بعد از تموم شدن 6 ماه مرخصی زایمان دوباره 6 ماه مرخصی بدون حقوق گرفتم تا بیشتر ازت مراقبت کنم

عزیز دلم ولی الان دو هفته ای میشه که مرخصیم تموم شده و من به اجبار و بر خلاف میلم صبحها تنهات میذارم 

گل پسرم خیلی دلم برات تنگ میشه کاش میتونستم بازم پیشت بمونم 

صبحا اکثرا خوابی و من همونطور تو خواب بغلت میکنم و با بابا میبریمت خونه مامانی 

اینقدر تو این مدت به مامانی و خاله ها عادت کردی که بعضی وقتا  احساس میکنم فکر میکنی خونوادت اونا هستنناراحت

ولی خوشحالم از اینکه خوشحالی و جایی هستی که از هیچ لحاظ هیچ نگرانی ندارم

از وقتی میری خونه مامانی خیلی سرحال تر شدی و تمام وقت درحال بازی کردن با مامانی و بابایی و خاله هات هستی

کلی چیزی یاد گرفتی

هواپیمارو میشناسی با انگشت بهش اشاره میکنی و میگی هههههههووووووووووو

خودتو لوس میکنی و وقتی میگیم لوس شو گردنتو میچسبونی به دستت خیلی بامزه میشی وقتی اینکارو میکنی دلم میخواد قورتت بدم

عاشق پارکی از بس مامانی توروبرده پارک دیگه از راه دورم پارکو میشناسی و از خوشحالی جیغ میکشی

وقتی پوشکتو کثیف میکنی خودت اطلاع رسانی میکنی و میگی اه اه اه مژه

ولی مامان جون

چرا اینقدر تنبلی اخه هنوز چاردست و پا نمیکنی و فقط تو روروکت خوب راه میری البته دکترت گفت اشکالی نداره و ممکنه اصلا چاردست و پا نکنی و یهو راه بیفتی

تازه خونمونو عوض کردیم و رفتیم خونه جدید که خیلی بزرگتر از خونه قبلیه توهم اتاق جدیدتو خیلی دوست داری و کلی توش سرگرم میشی

این روزا بابا خیلی گرفتار شده و من خیلی ناراحتم ولی امیدوارم هرچی زودتر مشکلاتمون حل شه تا من و بابا بتونیم یه محیط امن و آروم برات فراهم کنیم

کمتر از 1 ماه دیگه 1 ساله میشی و من اصلااااااااااا باورم نمیشه

هنوز نمیدونم واسه تولدت چکار کنم اما تو فکرم یه جشن کوچولو برات بگیرم

هرروز داری بزرگتر میشی و من هرروز خدای مهربونو شاکرم که تو رو به من داده

خدایا شکرتتتتتتتتتتت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسر خودم می باشد