سامیارسامیار، تا این لحظه: 15 سال و 18 روز سن داره

پسر خودم

اولین دندون

1391/2/29 2:12
نویسنده : فهيمه
1,222 بازدید
اشتراک گذاری

سامیارم

دیروز یکی از قشنگ ترین روزای زندگیم بود داشتم بهت غذا میدادم که دستم یهو خورد به یه دونه ریز کوچولوی سفید تیز 

وای نمیدونی مامان جون چقدر ذوق کردم یه چند دقیقه ای فقط خندیدم و تو بیخبر از اینکه چه اتفاقی افتاده با تعجب به من نگاه میکردی 

  پسر عزیزتر از جانم این یعنی تو داری بزرگ میشی 

 شنیده بودم که بچه ها واسه دندون درآوردن خیلی اذیت میشن ولی تو خداروشکر اذیت نشدی مامان جون یاهم اینقدر پسر ماهی هستی که تونستی این مرحله رو تحمل کنی فقط یه چند روزی بود که هرچی میدادم دستت با حرص میکردی تو دهنت الهی بمیرم من نمیدونستم لثه های کوچولوت میخارن مامان جون

خیلی پسر آروم و مهربونی هستی و هیچ وقت بیخودی نق و نوق و گریه نمیکنی وقتی ناآرومی میکنی مطمئنم یه مشکلی این وسط هست که پسر عزیزم ناراحته

 یه هفته ای میشه که میتونی بدون کمک بشینی اما بازم باید هواتو داشته باشم چون هنوز خیلی نمیتونی تعادل خودتو حفظ کنی 

خیلی بازیگوش شدی مامان جون و همش دلت میخواد بغلت کنم و بری کل خونرو ورانداز کنی 

شدیدا بهم وابسته شدی و تا از کنارت میرم شروع میکنی به گریه کردن و تا برمیگردم زودی دوباره میخندی

ددرو دیگه کاملا میشناسی و وقتی میخوایم بریم بیرون میری بغل بابا و دیگه عمرا که برگردی تو بغل من چون همیشه زودتر تورو آماده میکنم و بابایی میبرت بیرون تا من اماده شم و به شما ملحق شم

امروز برات لگو خریدیم خیلی خوشت اومد هنوز نمیدونی معنی لگو چیه و نمیتونی باهاشون کار کنی اما از رنگاش خیلی خوشت اومد و طبق معمول همیشه با در دهان بردن لگوهات میخوای اونارو وارسی کنی

صبحها تو زودتر از بیدار میشی و اینقدر بهم لگد میزنی و با صورتم بازی میکنی که منم بیدار میکنی 

خونه مامانی رو خیلی خیلی دوست داری وارد راه پله خونه مامانی که میشیم شروع میکنی به جیغ کشیدن و خوشحالی کردن و پاهاتو بهم میزنی مامانی و بابایی و خاله ها عاشقتن وقتی اونجاییم تو حسابی سرگرمی و من میتونم یکم استراحت کنم

خوب غذا نمیخوری و خوب وزن نمیگیری و من بابت این موضوع خیلی ناراحتم اصلا نمیدونم مامان جون چرا اینقدر از غذا بدت میاد ولی تازگیا کشف کردم که سوپ جو دوست داری منم برات میپزم و خداروشکر بهتر از بقیه غذاها میخوری

عاشق چرخی و هر کدوم از ماشیناتو که میدم دستت فقط با چرخاش بازی میکنی!!!

عزیز دلم

هرروز شاهد بزرگتر شدنت هستم و با تمام وجود از بودنت لذت میبرم و خوشحالم که تورو دارم 

هروقت در آغوشت میگیرم فقط میگم 

خدایا شکرت

همیشه آرزوم این بوده و خواهد بود که خداوند بزرگ لذت مادر بودنو به تمام زنهایی دنیا ارزانی کنه

آمین

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسر خودم می باشد