سامیارسامیار، تا این لحظه: 15 سال و 16 روز سن داره

پسر خودم

باز آمد بوی ماه مهر

همیشه عاشق پائیز بودم عاشق ماه مهر عاشق رنگ پاییز رنگ قرمز زرد نارنجی عاشق خش خش برگها زیر پاهام همیشه با اومدن پائیز حس عجیبی داشتم ولی نمی دونستم که یه روزی تو یکی از این پائیزهای زندگیم قراره یه اتفاق تازه برام بیفته یه اتفاق متفاوت که رنگ پائیزو برام یه رنگ دیگه می کنه یه رنگ نو و تازه نمی دونستم تو یکی از این ماههای مهر که از زندگیم گذر می کنه قراره ثمره زندگیم متولد بشه یه موجود کوچولو که نه ماه در وجودم رشد کرده و لحظه به لحظه با من بوده موجودی که کاملا می شناسمش و کاملا حسش می کنم ولی هنوز ندیدمش چقدر امسال پائیز قشنگه قشنگ تر از تموم پائیزهای عمرم بالاخره تابستون گرم و طاقت فرسا تموم شد و ماهی که انتظارشو می کشیدم رسید . ...
1 مهر 1390

فقط ده هفته دیگه مونده

پسر عزیزم 30 هفته گذشت یعنی تو 30 هفته است توی دلمی باورکردنش سخته ولی هر وقت به دلم نگاه می کنم باورم میشه آخه الان دیگه دل مامانت خیلی بزرگ شده خوابیدنم خیلی سخت شده مخصوصا شبا اصلا نمی تونم بخوابم بجاش روز خوابمو جبران می کنم . از اول مرداد دیگه نمیرم سرکار یکم زود مرخصیمو شروع کردم ولی مامان جون شنیدم این دوماه آخرو باید خیلی استراحت کنم تا تو خوب وزن بگیری و سالم بدنیا بیای باباییت از مسافرت اومد و یه عالمه چیزای خوشگل برات آورده ولی هنوز اتاقتو نچیدم بابایی باید یکم برات وقت بذاره و سرویس خوابتو آماده کنه من خیلی ذوق دارم زود اتاقت آماده شه ولی خوب بابایی هم یکم گرفتاره ایشاا... یکی دو هفته دیگه اتاقت آماده میشه پسر گلم ...
12 مرداد 1390

مسافرت بابايي

سلام به گل پسرم امروز باباييت داره تنهايي بدون من ميره مسافرت داره ميره دبي واسه پسرگلم يه عالمه چيزاي قشنگ بياره مي دوني قرارشد بابات بره اونجا تمام وسايلتو از اونجا بياره. بابايي خيلي اصرار كرد كه منم باهاش برم مي‌دوني آخه تا حالا باهم خيلي مسافرت رفتيم و خيلي بهمون خوش گذشته ولي پسر گلم مامان يكم ترسيد نكنه تو مسافرت واست خداي نكرده اتفاقي بيفته واسه همين ترجيح دادم همينجا بمونم و بابايي قرارشد با دوستش بره. اين بار اوله كه بابايي ميره دبي خودمم تا حالا نرفتم ولي اميدوارم به باباييت خوش بگذره قرار شد تو كه اومدي دوباره هر سه تا باهم بريم و كلي خوش بگذرونيم. خلاصه بايد 5 شب برم خونه مامان بزرگ و بابابزرگ اونجا بهم خوش مي&zw...
9 مرداد 1390

پايان سه ماهه دوم

سلام به پسر بلاي خودم خوبي مامان جون حال و احوالت خوبه ماماني ؟ ميگم چند روزه ديگه خيلي شيطون شدي ها ديروز يه تكون بزرگ خوردي اومدي بودي رو شكم ماماني منم با دستم خيلي خوب لمست كردم واي نمي دوني چه كيفي داد پسر نازم من نمي‌دونم وقتي بياي و بغلت كنم چه حسي داشته باشم. پسر گلم سه ماه دومم تموم شد و ماماني از اين بعد هر روز دلش بيشتر و بيشتر بزرگ ميشه و هر روز سنگين‌تر ميشه سه ماه دوم برام خيلي خوب بود و خيلي زود گذشت و تو اصلا ماماني رو اذيت نكردي پسر نازم ازت ممنونم كه پسر خوبي بودي . مامان جون هنوز سه ماه ديگه از اين راه مونده و تو بايد همچنان به من كمك كني تا بتونم تا پايان راهو بدون هيچ مشكلي سپري كنم . بايد از اين به بعد ب...
11 تير 1390

بابايي مهربونم روزت مبارك

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون                                   با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها                                  هنوزم اگه نگیری، دستامو می‌افتم از پا . .   اين مطلبو از زبون پسر گلم به مناسبت روز پدر مي نويسم ...
25 خرداد 1390

پدر

عاقبت روزی ترا ، ای كودك شیرین تنگ در آغوش می گیرم اشك شوق از دیده می بارم با نگاه و خنده و بوسه در بهار چشم هایت دانه می كارم نیمه شب گهواره جنبان تو می گردم لای لایی گوی بالین تو می مانم دست را بر گونه ی گرم تو می سایم اشك را از گوشه ی چشم تو می رانم گاه در چشمان گریان تو می بینم آسمان را ، ابر را ، شب را و باران را گاه در لبخند جان بخش تو می یابم گرمی خورشید خندان بهاران را چون هوا را بازی دست تو بشكافد خیره در رگ های آبی رنگ بازوی تو می گردم از تنت چون بوی شیر تازه برخیزد مست از بوی تو می گردم ماه در آیینه ی چشم تو می سوزد همچو شمعی شعله ور در شیشه ی فانوس رنگ ها در گوی چشمت...
25 خرداد 1390

پسرم 5 ماهگيت مبارك

امروز دقيقا 5 ماهه كه پسر عزيزم تو دل مامانشه. انتظار خيلي سخته و اين 5 ماه خيلي دير برام گذشت ولي اميدوارم 4 ماه باقي مونده رو بتونم راحت تر بگذرونم . همه ميگن سه ماه دوم بارداري بهترين دورانه منم بوضوح دارم اينو درك مي‌كنم . اين روزا خيلي دارم از بارداريم لذت مي‌برم نمي دونم روزي چند بار ميرم جلوي آينه و به شكمم نگاه مي ‌كنم آخه هر روز داره بزرگتر ميشه و اين معنيش اينه كه پسرم داره هر روز بيشتر و بيشتر رشد مي‌كنه  و همينطور هر روز داره تكوناش بيشتر و قويتر ميشه مي‌دونم كه الان خيلي منتظرم پسر نازمو ببينم ولي اينم مي‌دونم كه يه روزي دلم واسه اين دوران تنگ ميشه چون وقتي پسرم بدنيا بياد ديگه هيچ‌وقت اي...
12 خرداد 1390

سلام پسر گلم

مي خوام باهات حرف بزنم مي دونم يكم دير اومدم و تو الان يكم از دستم دلخوري ولي به مامانت حق بده آخه مي دوني قبل از تو قرار بود يه خواهر يا برادر داشته باشي كه متاسفانه نشد تو 8 هفته يهو قلب كوچولوش نزد مامان خيلي غصه خورد ولي وقتي خدا تو رو بهم داد اميدم دوباره زنده شد تو الان 18 هفته اي پسر نازم و چند وقتيه تو دل مامانت تكون مي خوري و ابراز وجود مي كني اول مي خواستم ازت تشكر كنم كه باعث شدي مامان بشم بعد هم مي خوام بگم خيلي خيلي خيلي دوست دارم و بي صبرانه منتظرم صورت ماهتو ببينم   اگه تا حالا واسه درست كردن اينجا تاخير داشتم ببخشيد مي‌خواستم مطمئن بشم پيش مامانت مي موني بابات از اولش مطمئن بود و خيلي بهم اميد مي‌داد ...
11 خرداد 1390

اولين اسباب بازي

پسر گلم ديروز بابايي وقتي اومد خونه ديدم يه ماشين كنترلي برات خريده اينقدر ذوق كردم كه نگو تو رو تصور كردم كه داري باهاش بازي مي‌كني. پسر نازم اين اولين اسباب‌بازي كه مامان و بابا برات خريدن تو هم بخاطر قدرداني ديروز واسه اولين بار وقتي بابايي دستشو رو دلم گذاشته بود يه تكون بزرگ خوردي و بابايي براي بار اول وجودتو حس كرد و من تو چشاي بابايي برق خوشحالي رو ديدم . خيلي دلم مي خواد باباييت هم مثل من با تمام وجود تو رو حس كنه و مي‌دونم از اين به بعد اينطور خواهد بود چون تو هر روز داري بزرگتر ميشي و حركاتت قويتر ميشه من و بابايي خيلي خيلي دوستت داريم و خيلي منتظر اومدنت هستيم از اين بعد مي خوايم برات خريد كنيم و...
10 خرداد 1390

روز مادر

چه زيباست كه مقدس ترين عنوان دنيا يعني مادر از آن تو باشد چه با شكوه است كه تو را مادر خطاب كنند و اين روز را به تو تبريك بگويند خداوندا به من تواني بده تا بتوانم اين موهبت آسماني را شكرگزار باشم و لياقت يدك كشيدن اين عنوان مقدس را داشته باشم   باور كردنش سخته ولي من مادرم و تا چند ماه ديگه مادر بودن را به وضوح لمس مي‌كنم كودك دلبندم من مادر توام و مثل هر مادر ديگري آماده ام تمام سختي‌هاي اين راه را به جان و دل خريدار باشم تا تو آسوده باشي و آسوده زندگي كني دوستت دارم پسر عزيزم ...
4 خرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسر خودم می باشد