فقط ده هفته دیگه مونده
پسر عزیزم 30 هفته گذشت یعنی تو 30 هفته است توی دلمی باورکردنش سخته ولی هر وقت به دلم نگاه می کنم باورم میشه آخه الان دیگه دل مامانت خیلی بزرگ شده خوابیدنم خیلی سخت شده مخصوصا شبا اصلا نمی تونم بخوابم بجاش روز خوابمو جبران می کنم . از اول مرداد دیگه نمیرم سرکار یکم زود مرخصیمو شروع کردم ولی مامان جون شنیدم این دوماه آخرو باید خیلی استراحت کنم تا تو خوب وزن بگیری و سالم بدنیا بیای
باباییت از مسافرت اومد و یه عالمه چیزای خوشگل برات آورده ولی هنوز اتاقتو نچیدم بابایی باید یکم برات وقت بذاره و سرویس خوابتو آماده کنه من خیلی ذوق دارم زود اتاقت آماده شه ولی خوب بابایی هم یکم گرفتاره ایشاا... یکی دو هفته دیگه اتاقت آماده میشه پسر گلم
وای مامان جون دیروز با باباییت رفتیم سونوگرافی و صورت ماهتو تو مانیتور دیدیم چقدر توپولی بودی پسر نازم الهی قربون لپات برم مامانی ولی چرا سرت مثل بابات بزرگ شده اندازه سرت سنتو دو هفته بیشتر نشون داد یکم نگران شدم ولی مامان بزرگت میگه سر باباییت وقتی دنیا اومده خیلی بزرگ بوده باباییت از دیروز خیلی خوشحاله که تو به اون رفتی منم گفتم این همه زحمت بکشم بعد نینیمون به تو بره ولی پسر نازم اصلا مهم نیست شبیه کی باشی فقط برام مهمه سالم باشی امیدوارم اندازه سرت هم ارثی باشه که بزرگ شده مامان جون ولی تا بدنیا نیای و با چشمای خودم نبینمت و انگشتای دست و پاتو نشمارم و خوب تمام بدنتو وارسی نکنم دلم آروم نمی گیره دوماه دیگه باید تحمل کنم صورت ماهتو ببینم . مامان جون این دوماهو باید تا می تونی چربی ذخیره کنی و وزن بگیری الان دیگه تمام سیستم بدنت کامل شده فقط برای اینکه بعد از بدنیا اومدن قوی باشی و بتونی با محیط خودتو وفق بدی باید وزن بگیری پسر عزیزم
خیلی دوستت دارم عاشقتم مامان جون بی صبرانه منتظرتم 


فقط ده هفته دیگه مونده
