مسافرت بابايي
سلام به گل پسرم
امروز باباييت داره تنهايي بدون من ميره مسافرت داره ميره دبي واسه پسرگلم يه عالمه چيزاي قشنگ بياره مي دوني قرارشد بابات بره اونجا تمام وسايلتو از اونجا بياره. بابايي خيلي اصرار كرد كه منم باهاش برم ميدوني آخه تا حالا باهم خيلي مسافرت رفتيم و خيلي بهمون خوش گذشته ولي پسر گلم مامان يكم ترسيد نكنه تو مسافرت واست خداي نكرده اتفاقي بيفته واسه همين ترجيح دادم همينجا بمونم و بابايي قرارشد با دوستش بره.
اين بار اوله كه بابايي ميره دبي خودمم تا حالا نرفتم ولي اميدوارم به باباييت خوش بگذره قرار شد تو كه اومدي دوباره هر سه تا باهم بريم و كلي خوش بگذرونيم. خلاصه بايد 5 شب برم خونه مامان بزرگ و بابابزرگ اونجا بهم خوش ميگذره ولي از وقتي كه تو توي دلمي نميدونم چرا تو خونه خودمون راحتترم ولي خوب چارهاي نيست نميتونم تنها بمونم يعني بابابزرگ مامان بزرگت نميذارن . دلم واسه باباييت تنگ ميشه ميدونم كه دل توهم تنگ ميشه پسرگلم ولي بايد تحمل كنيم انشاءا... يكشنبه هفته ديگه بابايي برميگرده تازه با دست پر آخخخخخخخخخخ جون بالاخره ديگه اتاقتو ميچينم.
چند روز پيش همه كتابامونو جمع كرديم و اتاقو برات آماده كرديم فقط بايد وسايلت بياد و بچينيمشون اميدوارم وقتي اومدي از اتاقت خوشت بياد پسر عزيزم.


مسافرت بابايي
