باز آمد بوی ماه مهر
همیشه عاشق پائیز بودم عاشق ماه مهر عاشق رنگ پاییز رنگ قرمز زرد نارنجی عاشق خش خش برگها زیر پاهام همیشه با اومدن پائیز حس عجیبی داشتم ولی نمی دونستم که یه روزی تو یکی از این پائیزهای زندگیم قراره یه اتفاق تازه برام بیفته یه اتفاق متفاوت که رنگ پائیزو برام یه رنگ دیگه می کنه یه رنگ نو و تازه نمی دونستم تو یکی از این ماههای مهر که از زندگیم گذر می کنه قراره ثمره زندگیم متولد بشه یه موجود کوچولو که نه ماه در وجودم رشد کرده و لحظه به لحظه با من بوده موجودی که کاملا می شناسمش و کاملا حسش می کنم ولی هنوز ندیدمش
چقدر امسال پائیز قشنگه قشنگ تر از تموم پائیزهای عمرم
بالاخره تابستون گرم و طاقت فرسا تموم شد و ماهی که انتظارشو می کشیدم رسید .
عزیز دل مامان دیگه چیزی به آخر راه نمونده قراره 17 مهر بدنیا بیای پسر نازنینم البته اگه عجله نکنی و مامانتو غافلگیر نکنی . این روزا دیگه واقعا سخت شده حس می کنم تو خیلی بزرگ شدی و جات تنگ شده می دونم توهم داری انتظار می کشی که بیای تو بغل مامانت فقط باید 16 روز دیگه تحمل کنی قربونت برم بعدش میای و با تمام وجودم ازت مراقبت می کنم باور کردنش سخته ولی داره اتفاق میفته تو باید کمکم کنی تا بتونم مامان خوبی باشم


باز آمد بوی ماه مهر
