پایان انتظار
پسر عزیز تر از جانم
قرار بود فردا بدنیا بیای عزیز دلم ولی مثل اینکه توهم دیگه مثل مامانت طاقتت تموم شده عزیز دلم دکترم هنوز از مسافرت نیومده امشب رفتم بیمارستان و بهم گفتن فردا صبح بیا تا دکتر جایگزین عمل کنه
تا شش ساعت دیگه قراره پا تو این دنیا بذاری عزیزدلم اصلا نترس مامان جون این دنیا پر از خوبیها و بدیهاست ولی من با تمام توانم سعی می کنم تا می تونم کاری کنم که خوبیهای این دنیا از بدیهاش برات بیشتر باشه و تو خوشبخت زندگی کنی
نمی دونم چقدر از من راضی خواهی بود نمی دونم تا چه حد منو دوست خواهی داشت نمی دونم چقدر می تونم وظیفه مادر بودنو برات انجام بدم ولی اینو بدون خیلی خیلی دوستت دارم پسر نازنینم با تمام وجودم ازت مراقبت می کنم و تا آخرین نفسهام مادرت می مونم عزیزکم
خدای من باورم نمیشه فردا پسرم میاد در آغوشم یه موجود کوچولو میدن تو بغلم و بهم میگن این پسرته این پاره تنته همه وجودته ثمره زندگیته
الان تمام حس هام باهم قاطی شده شادی ترس اضطراب هیجان نگرانی ناباوری گاهی تمام این حس هارو باهم دارم و گاهی هیچ کدومشونو ندارم و فقط فکر می کنم هنوز حالا حالا ها باید پسرم تو دلم بمونه باورم نمیشه دیگه وقتش رسیده
پسر عزیزم دلم برای تکونات تنگ میشه دلم برای شب و روزایی که باهات حرف می زدم ولی نمی دیدمت تنگ میشه دلم برای جلو آینه رفتن و نگاه کردن به شکمم تنگ میشه تو تا امروز برام یه موجود خیالی بودی که حست می کردم ولی نمی دیدمت و با تمام وجود دوستت داشتم
امیرعلی عزیزم دیگه باید باهات خداحافظی کنم مامان جون چون تا وقتی توی دلم بودی اسمت امیرعلی بود و تو خیالم پروروندمت ولی تا چند ساعت دیگه تمام رویاهام رنگ واقعیت می گیره و من نمی دونم در مقابله با این واقعیت چه خواهم کرد تو دیگه تا چند ساعت دیگه امیرعلی نیستی پسر عزیزم من و بابا قرار گذاشتیم اسمتو بذاریم سامیار چون بابایی خیلی دوست داره یه اسم اصیل فارسی داشته باشی
پس
سامیار عزیزم به این دنیا خوش اومدی


پایان انتظار
