اولین نوروز
تا چند ساعت دیگه سال تحویل میشه و سال 91 از راه میرسه
وای خدای من یعنی اینقدر زود گذشت پارسال همین موقع پسرم تو دلم بود و همش باخودم میگفتم یعنی سال دیگه من یه نینی 6 ماهه دارم ؟ باورکردن و تصورش برام سخت بود ولی یه ارزو و رویای شیرین بود که به حقیقت پیوست
بالاخره گذشت و سال نود دیگه داره اخرین ساعتاشو میگذرونه امسال برام قشنگترین سال زندگیم بود امسال من مادر شدم و یه موهبت الهی به خونم اومد یه موجود شیرین و دوست داشتنی که حالا شده همه زندگیم نمی تونم واقعا لذت مادربودنو در این جملات بنویسم همش باخودم میگم یعنی من تاحالا بدون سامیار چه جوری زندگی میکردم اصلا زندگی برام معنا هم داشت؟
پسر عزیزتر از جانم
تو الان پنج ماه و نیمه شدی عزیز دلم و فردا اولین نوروزو تجربه میکنی هنوز نمی تونی مفهوم این چیزا رو بفهمی ولی من و بابا خیلی خیلی خوشحالیم که امسال تو سر سفره هفت سین ما هستی و به زندگیمون معنا دادی
عزیز دلم اولین نوروزت مبارک امیدوارم صدمین نوروزتم البته مطمئنا بدون من اما کنار اونایی که دوستشون داری تجریه کنی
دوست دارم
خیلی زیاد


اولین نوروز
